|
این مطلب برگرفته از وبلاگ یه دوسته
موجودی به نام زن.............. زن عشق می كارد و كینه درو می كند... دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر... می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی.... برای ازدواجش در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است ...... .........و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج كنی... در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو... او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی... او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی... او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد... او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی... او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر.... ....و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد... .........و قرن هاست كه او؛ عشق می كارد و كینه درو می كند،،،،،،،، ....... چرا كه در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان،،،،، ...... جوانی بر باد رفته اش را می بیند ...... ..........و در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد،،،،،،، ........ سینه ای را به یاد می آورد كه تهی از دل بوده...... ...................... و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می كند... ........................و اینها همه......... ........................ كینه است كه كاشته می شود در قلب مالامال از درد...! ........................................و این, رنج است.... ....................................................................................................( دکتر علی شریعتی( + نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 13:19 توسط ... |
تست عاشقی قدیمی اما واقعی يك تست ساده و جذاب كه بايد با صداقت به سوالات ان پاسخ دهيد + نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388 13:8 توسط ... |
آرزویم این است: نتراود اشک از چشمان تو هرگز... مگر از شوق زیاد و به اندازه ی هر روز، تو عاشق باشی عاشق آنکه تو را می خواهد و به لبخند تو از خویش رها می گردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد آرزویم این است... + نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 13:45 توسط ... |
یکروز وقتى کارمندان به اداره رسيدند، اطلاعيه بزرگى را در تابلوى اعلانات ديدند که روى آن نوشته شده بود: «ديروز فردى که مانع پيشرفت شما در اين اداره بود درگذشت.شما را به شرکت در مراسم تشييع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مىشود دعوت مىکنيم. وقتی همه به سالن رسیدند و یک به یک به درون تابوت نگاه میکردند از تعجب خشکشان میزد.در تابوت آینه ای گذاشته شده بود که هر کس به درون آن نگاه میکرد خود را میدید.در کنار آینه نوشته شده بود: «تنها يک نفر وجود دارد که مىتواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نيست جزء خود شما. شما تنها کسى هستيد که مىتوانيد زندگىتان را متحوّل کنيد. شما تنها کسى هستيد که مىتوانيد بر روى شادىها، تصورات و موفقيتهايتان اثر گذار باشيد. شما تنها کسى هستيد که مىتوانيد به خودتان کمک کنيد. زندگى شما وقتى که رئيستان، دوستانتان، والدينتان، شريک زندگىتان يا محل کارتان تغيير مىکند، دستخوش تغيير نمىشود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغيير مىکند که شما تغيير کنيد، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذاريد و باور کنيد که شما تنها کسى هستيد که مسئول زندگى خودتان مىباشيد. + نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387 1:32 توسط ... |
سر یکی از کلاسهام که میانگین سنی بچه ها 17 است بحث به" دلم برات تنگ شده"رسید. من برای اینکه بخوام جو کلاس از خشکی در بیاد( بعضی وقتها کلاسهای انگلیسی یه کم خسته کننده میشند) گفتم: برای بهتر نشون دادن معنی این جمله دختری را تصور کنید که پشت پنجره نشسته و داره به آسمون نگاه میکنه. قرص کامل ماه تو آسمونه و دختره با چهره ای غمگین و چشمهای پر اشک میگه: I miss you یه دفعه یکی از شاگردهام گفت : چرا یه دختر؟ گفتم: آخه هیچ پسری اینقدر خل نیست که دلش واسه یه دختر تنگ بشه.این دخترها هستند که همیشه سریع عاشق میشند و سریع دلتنگ. به خیلی ها برخورد و شاکی شدند.کلاس حسابی به هم ریخت. نمیدونم شاید نباید این حرف را میزدم ، شاید به این خاطر که خودم تا حالا یه عشق واقعی را حس نکردم یا بهتره بگم یه عاشق واقعی نداشتم این حرف ها را زدم. امیدوارم من اشتباه کرده باشم. اما در یه مورد مطمئنم.هر کسی لیاقت عاشق شدن و براش دلتنگ شدن را نداره + نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 10:35 توسط ... |
زندگی جیره ی مختصری است مثل یک فنجان چای و کنارش عشق است مثل یک حبه ی قند زندگی را با عشق نوش جان باید کرد + نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387 10:40 توسط ... |
از گل واشده ی بوته ی خاک به تو ای دوست سلام حالت آیا خوب است؟ روزگارت آبی است؟ همه اینجا خوبند: نیلبک میخندد قاصدک میرققصد باد عاشق شده است . . . فکر من باش که من فکر توام
+ نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387 21:41 توسط ... |
امروز خیلی خوشحالم چون یه خبر خوب بهم دادند. فکر کنم اشک های شب احیا کار خودش را کرد ولی نه، من خیلی چیزها از خدا خواستم اما به کل یادم رفته بود در این مورد چیزی بگم. خدا خودش اونقدر مهربونه و عالم که نیازی نیست چیزی را به زبون بیاری هر چیزی که به صلاحمون باشه بیدریغ مرحمت میکنه. قبل از اینکه لیسانسم را بگیرم بابا خیلی دوست داشت واسه کنکور ارشد شرکت کنم اما خودم دوست داشتم کار مناسبی داشته باشم بعد ادامه تحصیل بدم.تو یه مدرسه غیر انتفاعی مشغول به کار شدم اما بعد از یک سال دیدم این چیزی نیست که راضی ام کنه.این بود که شروع به خوندن کردم و همون سال کارشناسی ارشد سراسری رتبه 71 آوردم اما شیراز قبول نشدم ولی آزاد قبول شدم . گفتم امسال 1 ماه خوندم اما اگر سال دیگه تلاش بیشتری کنم حتما سراسری قبولم. بابا نگذاشت و گفت فرقی نداره ، اصل اینه که رشته خودت و همونی که دوست داشتی و در شهر خودت قبول شدی. این شد که ادامه دادم و الان دانشجوی ترم سه هستم. راضی ام اما از اینکه همیشه یه مصرف کننده باشم راضی نبوده و همیشه دوست داشتم یه شغل مناسب داشته باشم تا کی بابا باید خرج من را بده.داره که داره. بابای بیچاره همیشه بی دریغ خرج بچه ها را میده اما دیگه بزرگ شدم باید به خودم یه تکونی بدم.در دیزی بازه حیای گربه کجاست! اینها فکرهایی که همیشه با خودم داشتم. به صورت خصوصی تدریس و ترجمه انجام میدادم اما پول تو جیبی که خوبه ،پول بنزین ماشینم هم در نمیامد. رفتم و در آزمون ورودی یکی از معروفترین آموزشگاه های معروف کشور شرکت کردم و قبول شدم. تقریبا 2 هفته پیش تماس گرفتند و ازم خواستند تا در یکی از سطح های بالا تدریس کنم. بابا چندان راضی نبود چون همش میگه اول درست را تموم کن بعد کار. اما این دفعه یه شرایط بهتری برام پیش اومد: وزارت نیرو تصمیم گرفته واسه مدیران و کارشناسانش دوره های آموزش زبان بگذاره. از یکی از استادهای ما خواسته شده بود تا افراد مناسب را معرفی کنه اون هم من و چند تا از دوستانم را معرفی کرده بود. دیروز وقتی هنوز غرق در خواب حاصل از شب بیداری شب احیا بودم با موبایلم تماس گرفتند و کلاسهایی را که برام در نظر گرفته بودند بهم اعلام کردند. هنوز هم باورم نمیشه چقدر همه چیز راحت جفت و جور شد حتی ساعت کلاس هام همه منظم و پشت سر همه. این دفعه دیگه بابا هم اعتراض نکرد. خوشحالم که شد اون چیزی که میخواستم.این طوری دیکه بعد از فارغ التحصیلی سابقه کافی واسه تدریس در دانشگاه را دارم. اما حقیقتش یه کم دلم شور میزنه. آخه من که تا حالا بزرگترین شاگردی که داشتم آبجی 20 ساله خودم بوده درس دادن به زن ها و مردهایی که هم سن و سال مامان و بابای خودم هستند و هر کدوم ادعای چندین سال مدیریت را دارند یه کم سخته.میترسم نتونم از عهده اش بر بیام.اما تلاشم را میکنم هر جه باداباد. خدایا تو که تا اینجا خیلی کمکم کردی بقیه اش هم با خودت. توکل به خودت. + نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 15:22 توسط ... |
دلگیر دلگیرم بی تاب بی تابم امشب نمیخوابم ص.....
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 2:9 توسط ... |
لئوناردو داوينچي هنگام كشيدن تابلوي شام آخر دچار مشكل بزرگي شد: ميبايست نيكي را به شكل عيسي و بدي را به شكل يهودا، از ياران مسيح كه هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت كند، تصوير ميكرد. كار را نيمه تمام رها كرد تا مدلهاي آرمانيش را پيدا كند. روزي در يك مراسم همسرايي، تصوير كامل مسيح را در چهره يكي از آن جوانان همسرا يافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهرهاش اتودها و طرحهايي برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريبأ تمام شده بود؛ اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا نكرده بود. كاردينال مسئول كليسا كم كم به او فشار ميآورد كه نقاشي ديواري را زودتر تمام كند. نقاش پس از روزها جستجو، جوان شكسته و ژندهپوش و مستي را در جوي آبي يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا كليسا بياورند، چون ديگر فرصتي براي طرح برداشتن نداشت. گدا را كه درست نميفهميد چه خبر است، به كليسا آوردند: دستياران سرپا نگهاش داشتند و در همان وضع، داوينچي از خطوط بيتقوايي، گناه و خودپرستي كه به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداري كرد. وقتي كارش تمام شد، گدا، كه ديگر مستي كمي از سرش پريده بود، چشمهايش را باز كرد و نقاشي پيش رويش را ديد و با آميزهاي از شگفتي و اندوه گفت: «من اين تابلو را قبلأ ديدهام!» داوينچي با تعجب پرسيد: «كي؟» - سه سال قبل، پيش از آنكه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي كه در يك گروه همسرايي آواز ميخواندم، زندگي پر رويايي داشتم و هنرمندي از من دعوت كرد تا مدل نقاشي چهره عيسي شوم !!!!» شاد باشید و در پناه حضرت عشق + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 2:8 توسط ... |
|
| ||||||